حسن حسن زاده آملى

21

هزار و يك كلمه (فارسى)

خاص و برنامه‌اى متقن و سنّتى حسنه كه دين و آيين جبلّى و خداداديش است آن فآن در تبديل و تحويل است و مع ذلك فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا ( فاطر ، 44 ) ؛ چه اين كه امكان استعدادى به برهان نظم و وحدت صنع و صانع هدايت مىكند . اين قافله‌ها با همه كثرت بىنهايت آنها نماينده يك حقيقت ، و آيات و درجات و شئون و مظاهر يك وجودند ، و إن شئت قلت : هر يك جدولى از بحر وجودند : جدولى از بحر وجودى حسن * بىخبر از جدول و درياستى و همه مىكوشند كه به باب الابواب كه انسان است درآيند . و قبله همه آنها انسان كامل است كه دروازه نقل و انتقالات و محلّ صادرات و واردات است ؛ يعنى مدخل و مخرج حركات نزولى و صعودى است وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى ( نجم ، آيه 43 ) . و إن شئت قلت : عالم جسمانى يك قافله است كه به سوى كمال مطلق رهسپار است . غرض ما از تمسّك به كريمه وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى اين است كه ربّ هر موجودى جدول وجودى او از بحر بىكران وجود صمدى ربّ العالمين است كه ربّ اوست . و اين رب اسم عينى آن موجود مربوب است چه اين كه هر موجودى مظهر اسم معينى است . و در اصطلاح عرفان از آن رب تعبير به « قلب » و از اين مربوب تعبير به « جسم » مىشود . در اول فصّ اسماعيلى فصوص الحكم آمده است : « فلكلّ شخص اسم هو ربّه ، و ذلك الشخص جسم و هو قلبه » و هر شخص از اين جدول وجوديش ربّ خود را ندا مىكند و يا ربّ مىگويد . و ربّ خاتم منتهاى همه ارباب است ، و او مقتداى همه است لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ( احزاب ، آيه 22 ) . اين ربّ منتهى ، تعيّن اول است كه حقيقت محمديّه است و متضمّن نفايس درر و لآلى اسماء و صفات است فافهم . تفصيل اين بحث شريف را در اصل سابع از فصل اول از باب كشف سرّ كلّى مصباح الانس طلب بايد كرد . ( ط 1 ، رحلى ، ص 151 ) .